كاهش شدت رنگينكمان ميشود). ويتلو درحدود 1275 ضرورت شكست و بازتاب را خاطرنشان كرده بود، ولي اين فكر را توسعه نبخشيده بود. ديتريش از ويتلو نامي نميبرد، ولي احتمالاً اشارهاش به كتاب
مناظر و مرايا و موٴلف آن ظاهراً نبايستي تنها به ابن هيثم، بلكه به شارح كتاب او، يعني ويتلو هم بايد بوده باشد. در هر حال فكر مطرح كردن شكست، ولو اينكه ويتلو اول بار آن را بهصورت ضمني آورده باشد، در آثار پيشين در توضيح علت پيدايش رنگها مطرح بوده است (از جمله در آثار ابن رشد).
جالب است كه نظريهٴ رنگينكمان ديتريش تقريباً مقارن همان زمان بهطور مستقل بهوسيلهٴ يك ايراني، يعني قطبالدين شيرازي (سيزدهم ـ 2؛ متوفا 1311 در تبريز) مطرح شد. اثر بدون تاريخ قطبالدين شيرازي بيشك مقدم بر رسالهٴ ديتريش است، چون درست در همان زمان كه ديتريش رسالهاش را مينوشت، كتاب قطبالدين را ايراني ديگري بهنام كمالالدين فارسي شرح كرد (ديتريش درحدود 1304 ـ 1310 نوشته و كمالالدين درحدود 1302 ـ 1311).
رگيومونتانوس (1436 ـ 1476) از نظريات ديتريش در زمينهٴ رنگينكمان خبر داشت. حتي درصدد انتشار كتاب او بود و اين نظريات در آغاز سدهٴ شانزدهم در دانشگاه ارفورت (و حتماً جاهاي ديگر) تدريس ميشد. بهعلاوه، تا زمان انتشار رسالهٴ ماركو آنتونيو دو دومينيس (و نيز 1611)1 و كشف قانون شكست نور بهوسيلهٴ ويلبرورد اسنِـل (1618) و دكارت (1637)، كمتر پيشرفتي در اين زمينه حاصل شده بود. توضيح كامل رنگينكمان اصلي تنها پس ازآن ميسر شد كه نيوتن منشأ پيدايش رنگها را بهدرستي توضيح داد (1672)2
و اينكار هم بهوسيلهٴ خود نيوتن در رسالهٴ نورشناسي (1704) انجام گرفت.
بهعبارت ديگر، ديتريش (و قطبالدين) تا جايي پيش رفتند كه بدون داشتن معلومات
دقيق دربارهٴ قانون شكست و پراكنش نور، پيشرفت در آن امكان داشت. البته
ديتريش حدود 362 سال پيش از نيوتن بهوسيلهٴ بلور آزمايشهايي ساده در
زمينهٴ تجزيهٴ نور انجام داده بود. اين آزمايشها، با همهٴ سادگيشان از
جملهٴ مهمترين آزمايشها در سدههاي ميانه است.3
ديتريش فيلسوفي با برخي نوآوريها بود. او پيرو كليسا، مدافع افكار توما و اوگوستين بود، ولي مهمترين مراجعش ارسطو، اوگوستين و بالاتراز همه پروكلوس بودند.4 درنتيجه، در برخي